از عارف ربانی آخوندملاعلی همدانی ره

از عارف ربانی آخوندملاعلی همدانی ره

به خرابات روم بهر پرستاری دل به بَرِ پیر برم شکوه ز بیماری دل او شب و روز بسوزد ز غم هجر بتان من بسازم به غم و رنج و گرفتاری دل چه زیانها که نمودم ز ره دل خواهی چه ملامت که کشیدم به هواداری دل خواب هرگز نکند آن که دلش بیدار است ما نکردیم شبی صبح به بیداری دل هر چه کردیم، علاج دل بیمار نشد تنگ شد حوصله از بهر پرستاری دل اشک من سرخ و رُخَم زرد شد و موی سپید روز من گشت چو شب، بهر سیه کاری دل ای فنا چاره‏ی دردت نتوان کرد مگر اشک خونین و دعای سحر و زاری دل

/ 2 نظر / 11 بازدید
احمدنباتی

سلام بر شما // خداوند رحمت کنه این فقیه و عارف فرهیخته رو ... و نیز خدا به شما دوست عزیز خیر کثیر عنایت کنه ... یک نکته: شعر قشنگی گذاشتید .. کاش یه کم منظم تر می ذاشتید تا جلو ه ی قشنگتری پیدا کند..

احمدنباتی

سلام بر شما // خداوند رحمت کنه این فقیه و عارف فرهیخته رو ... و نیز خدا به شما دوست عزیز خیر کثیر عنایت کنه ... یک نکته: شعر قشنگی گذاشتید .. کاش یه کم منظم تر می ذاشتید تا جلو ه ی قشنگتری پیدا کند..