سید جمال الدین همدانی* ( مشهور به افغانی )

در سال "1270 هـ . ق " به هند مسافرت کرد و سپس کشورهای جهان اسلام و اغلب کشورهای اروپای غربی را مورد بازدید قرار داد . در خلال این سفرها ، با بسیاری از اخلاق و فرهنگ و خوی ملتها آشنا شد و با شمار فراوانی از پادشاهان و وزیران و بزرگان و امیران و مردان دانش و سیاست و ... آشنا شد . در هر سرزمینی فرود آمد انقلابی فکری ـ فرهنگی ، آنچنان که آتش آن هرگز فروننشیند ، پدید آورد . زبان‌های فارسی ، عربی ، انگلیسی ، ترکی ، و فرانسه را خوب می‌دانست .

وی در خلال این گشت و گذار ، طلیعه‌دار دعوت اسلامی و بیدار کننده ملتها بود .

درگذشت

سلطان عبدالحمید خان او را به استانبول فراخواند و سید در سال " 1310 هـ . ق " بدانجا روی آورد و سلطان به ظاهر او را پایگاهی والا داد و بزرگداشت خوراک او از دار السلطنه فراهم می‌شد . سلطان ، در پی یکپارچگی کشورهای اسلامی ، از اندیشه‌های درست و به جای سید بهره می‌برد، تا آنکه در شوال سال " 1314 هـ . ق " در گذشت و در همانجا ، در گورستان ویژه دانشمندان و اولیاء ( شیخلر مزارلغی ) به خاک سپرده شد .

درباره علت مرگ سید اختلاف است ، گروهی می‌گویند او بر اثر زهری که در قهوه‌اش ریختند کشته شد و برخی می‌گویند بر اثر سرطان فک، درگذشت و این مرض ناشی از یک ماده سمی بود که در دهانش تزریق شد که حالتی مانند سرطان را در او پدید آورد . گروهی سلطان عبدالحمید را متهم می‌کنند که پزشک معالج خود را بر آن داشت که شاهرگش را بزند ؟ گروهی هم گفته‌اند که او به مرگ طبیعی درگذشت .والله اعلم .

نوشته‌ها و تألیفات

سید آثار بزرگ و ارزشمندی دارد ، از آن جمله : ( تاریخ الافغان ) به زبان عربی است که یکی از بهترین آثار اوست و چندین بار در مصر به چاپ رسیده است . و نیز ( رساله رد نیچریه یا مادیها ) که در حیدر آباد دکن، هند آن را نوشت و شاگردش ، شیخ محمد عبده ، به کمک ابوتراب ساوجی آنرا به عربی برگرداند و پیشگفتاری مفصل بر آن نوشته که در آن زندگینامه استادش را آورده است . این کتاب نیز در مصر چاپ شده است . مجله‌ای به نام ( العروه الوثقی ) با همکاری شاگردش شیخ محمد عبده هیجده شماره از آن منتشر کرد . از دیگر آثار او ( الحقائق الجمالیه ) و ( انتقاد الفلاسفه الطبیعیین ) است که در مصر به طور مکرر چاپ شده (؟) و همچنین نشریه ( ضیاء الخافقین ) و جزآن ، از جمله آثار قلمی سید است .

در بسیاری از کتابهای فرنگی زندگینامه او را آورده‌اند که به علت ناآشنایی به زبانهای بیگانه ، ما را بدان راهی نیست ! مگر آنچه که به زبان عربی برگردانده شده‌اند مانند ( حاضرالعالم الاسلامی ) نوشته ( لوتروت استوارت ) امریکایی که ( عجاج نویهض ) آن را به عربی برگردانده و ( امیر شکیب ارسلان ) بر آن توضیحاتی افزوده است و زندگینامه سید در ضمن توضیحات او آمده است . مورخ مشهور " جرجی زیدان " نیز در کتاب ( اشهر مشاهیر الشرق ) زندگینامه او را نوشته و شرقاوی و خاورشناسی نیز از او یاد کرده‌اند ، ولی از همه مفصلتر همچنانکه اشاره شد ـ نوشته خواهر زاده سید جمال الدین است .

و الله من ورائهم محیط .

یادداشتها :

این بحث توسط مرحوم علامه ، شیخ آقا بزرگ تهرانی نوشته شده و در کتاب ارزشمند : ( طبقات اعلام الشیعه ) ـ نقباء البشر فی القرن الرابع عشر ـ جلد اول ـ چاپ نجف ( 1374 هـ ) درج شده است که بعلت اهمیت و ارزش تاریخی آن ، ترجمه و در آغاز این ویژه‌نامه ، نقل می‌شود .

1. ما در مقدمه کتاب ـ نقباء البشر فی القرن الرابع عشر ـ گفتیم که همواره اختصار را رعایت خواهیم کرد ، ولی آشفتگی موجود در اغلب کتابهایی که راجع به سید جمال الدین مطالبی ذکر کرده‌اند ، ما را به شرح کامل موضوع ملزم می‌نماید تا فریبکاریها و پنهانکاریهای بعضی‌ها آشکار شود . از نظر ما میرزا لطف الله اسدآبادی همدانی ، خواهرزاده و شاگرد و دست‌پرورده سید که در اغلب سفرهای سید به ایران در خدمت وی بود صادق‌ترین کسی است که درباره سید تاکنون مطالبی نگاشته است . میرزا لطف الله رساله‌ای مفصل به فارسی پیرامون سیرت و احوال سید دارد که محصول معاشرت و ارتباط با خود سید است نه پدیده شنیده‌ها و در واقع صحیحترین نوشته‌ها در مورد سید است . این رساله شامل پاره‌ای از سخنان و نامه‌ها و رهنمودها و اندرزهای سید خطاب به مولف و سایر امور مربوط به وی ‌ از هنگام تولد تا وفات می‌باشد . و ما با استفاده از آن کتاب ، مطالبی در اینجا آوردیم . البته در نوشته‌های شیخ محمد عبده شاگرد سید ، مفتی و فیلسوف مصر دروغ و پنهانکاری نیست . ولی عبده در نقل شنیده‌های خود از استادش ، جای گفتگو و سؤال را باقی گذاشته است !.

2. این " عمرو " همان کسی است که با برادر خود زید بن علی برای خونخواهی جدشان امام حسین علیه السلام قیام کرد و به دستور هشام بن عبدالملک هردو کشته شدند . 3. در کوی سیدان از توابع اسدآباد همدان دو شجره‌نامه در مورد اصل و نسب سید جمال الدین موجود است یکی به خط سید سیف الدین بن عبدالوهاب بن سیف الله بن محمد علی و دیگری دست‌نوشت امام جمعه سید میر شفیع است ، و بین این دو شجره‌نامه هیچگونه اختلاف یا تفاوتی نیست . و این اصل و نسب در کمال صحت بوده و در آن خطه چون آفتاب واضح و روشن است ، زیرا نویسندگان دو شجره‌نامه همانگونه که در رساله آمده است ، از سادات بزرگوار و سرشناس اسدآباد و هر دو از همسایگان پدر سید جمال الدین بوده‌اند .

 

/ 1 نظر / 37 بازدید
ظاهر

سلام به نظر من شما اشتباه میکنید چرا مردم افغانستان همه میداند فقط جنگ زدگی افغانستان عقب مانده است و از تکنولوژی نوین چندان برخوردار نیسدند و دیگر این که وی دیوانه هم نبود که خود را بخاطر کدام دلیلی خود را افغانی معروف کند خوبه که خود شما هم میگوئید که غربی ها وی را مربوط به افغانستان میداند. هر کس که باشد هیچ وقت خود را مربوط به کشور جدید نمیداند هر که باشد. به نظر من اگر آلبرت انیشتین هم در ایران وفات میکرد شما او را ایرانی خطاب میکردید. و در در گیر غرور پوچ و بی معنی هسنتد. راستی حتی در جنگی که با عراق داشتید به نظرم همان 8 سال دفاع مقدس وقتی که با ترک های عراقی روبه رو شدید از افغانی ها کمک گرفتید چون توان مقابله باآنان رانداشتید. من قبول دارم که در جمع آوری اطلاعات خیلی خوبین ولی بعضی چیز هارا همان طور الکی ازپیش خودتان مگوئید.